تبليغاتX
گمشده در تاریکی
در ِ اينجا را تخته كرديم!

 

هر آمدني را رفتني ست در كار...

اينجا ديگر به روز نخواهد شد

 

همگي در پناه حق

 

                                                        التماس دعا

                                                          والسلام

 

 

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387   توسط مخلوق 

فراموشی !
 

گفتم: حالش خوب نیست، دیگه صلاح نیست بهش بگی فلانی از دنیا رفته !

 

یه لحظه خشکم زد و به حرف آخرم خیره شدم.

 از دنیا رفته!

مگه رفتنی هم در کاره؟!!

داشت یادم می رفت که...

 

خیلی وقتا یادم میره که...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387   توسط مخلوق  | 

این عکس و تصور من
 

 

خوش به حالش!

بهش حسودیم می شه.  

نمی دونم چرا یه جورایی مطمئنم که از طولانی بودن راه شکایت نمی کنه. گله نمیکنه که آخه من به این کوچیکی، با این پاهای ناتوانم این راه رو چطوری برم. از رفتن نمی ترسه.

شاید یه چیز براش مهمه.اونم اینه که قدمهاش رو محکم و درست برداره و مواظب باشه که از مسیر منحرف نشه.

راهی که در پیش داره طولانیه ولی از طی کردنش لذت می بره هر چند خسته باشه.

 

خوش به حالش!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387   توسط مخلوق  | 

گر بهار آيد...

 

گر بهار آيد
گر بهار آرزو روزى به بار آيد
اين زمين هاى سراسر لوت
باغ خواهد شد
سينه اين تپه هاى سنگ
از لهيب لاله ها پر داغ خواهد شد

.

.

.

 

گر بهار آيد


 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386   توسط مخلوق  | 

انتخابات

 

انتخابات ست و همه مشغول ِ تبليغات و ... هستن.

اين مطلب پايين رو از روي برگه هاي "در مكتب اهل بيت" كه در مصلي پخش مي كردند اينجا آوردم، چون داستانش به نظرم جالب اومد:

 

آيا افرادي كه وارد صحنه ي انتخابات شده و ادعا مي كنند «اصلح اند» مانند مرحوم شهيد مدرس 

فكر مي كنند. كه نقل مي كنند روزي جمعي از نمايندگان در خانه مدرس بودند. يكي از آنها از طرف

نمايندگان به علت مشكلات و مخارج زياد درخواست تبديل حقوق صد توماني به دويست توماني

را داد، مدرس در جواب گفت:روزي كه انتخاب شديد مشخص شد كه حقوق شما صد تومان است

و با رضايت،‌ وكالت را انتخاب كرديد، اگر حالا ناراحت هستيد بايد استعفا بدهيد و اعلام كنيد كه

ما با حقوق دويست تومان حاضريم قبول نمايندگي كنيم، اگر موكلين شما راضي شدند و باز به

مجلس آمديد حق داريد دويست تومان بگيريد .

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386   توسط مخلوق  | 

اول ربيع الاول

 

امروز اول ربيع الاولِ. خيلي دلم مي خواست براي بيست و هشتم، بيست و نهم صفر يك پست داغدار آپ كنم.اما اولين روزش رو قضا و قدر مانع شد و روز بعدش هم هر چه فكر كردم چيزي به ذهنم نرسيد.  

يه نتيجه گرفتم: پست آپ كردن هم براي اين مناسبت ها توفيقي ست كه خدا نصيب من نكرد .

 

 

رب قوِّ عَلي خِدمَتِكَ جَوارحي ( مخصوصا مغز و دلم را)

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386   توسط مخلوق  | 

معصوميت بر باد رفته!

نوزاد

 

تا حالا شده تو چشاشون غرق بشي؟ دقت كردي چقدر چشاشون معصوم و بي ريا ست؟ به يه جا خيره ميشن و انگار كه تو فكر عميقي باشن متوجه سر و صدا و جمعيت نميشن. دستت رو گذاشتي تو دستشون؟ دستشونو حلقه ميكنن دور انگشتت. خيلي دلم ميخواد بدونم تموم روز به چه چيزايي فكر ميكنن! اصلا فكر ميكنن؟ بعضي هاشونم انقدر مي خوابن كه انگار خستگيه يه سفر طولاني و سخت هنوز تو بدنشون مونده! اصلا انگار دنياشون با ما فرق داره. موجودات تازه واردي كه تنها صدايي كه خوب مي شناسن صداي قلب مادرشونه. گاهي ام يه لبخندي به لب مي زنن،مَلييييييييييييح .

يه جا شنيدم كه امام علي -عليه السلام-  فرمودن نوزاد مي تونه فرشته ها رو ببينه و... به خاطر همينه كه گاهي ميخنده. اون روزي كه اينو شنيدم آه از نهادم بلند شد و داغ دلم تازه! حسرت خوردم كه چقدر فاصله هست بين اوني كه اومد به اين دنيا و اوني كه الان تو اين دنياست. مثلا اومده بودم دست پر برگردم ، اون چيزايي هم كه داشتم از دست دادم.

 

به دنيا كه ميان گريه مي كنن. يكي از بچه ها مي گفت: خاصيت آدميزاد همينه! يادش ميره اومده كه فقط يه توقف كوچيك كنه. يادش ميره هر جا كه ميره به غير اون منزل آخري، باقيش همه محل گذره. اونوقت مثل چسب مي چسبه به همون دنيايي كه داره و حاضر نميشه رهاش كنه. شايد به خاطر اينه، كه هر بار دنياش رو ترك ميكنه، وجودش رو ترس مي گيره .

 

2 نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386   توسط مخلوق  | 

الحمدالله
 

اهل تحقيق گفته اند كه نعمت را سه شكر است و محنت را شش شكر .

اما سه شكر نعمت آن است كه گويي الحمدالله كه از آشناست، از بيگانه نيست. بي منت است، با منت نيست. از حلال است، از حرام نيست.

اما شش شكر محنت آن است كه چون محنتي رسد گويد الحمدالله، كه به دنياست و به عقبي نيست. از حق است، از خلق نيست. گذرنده است، پاينده نيست. به حد طاقت است و از طاقت زياد نيست. عوض دارد، رايگان نيست. بر تن است بر دين نيست.

"نشان از بي نشان ها"

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386   توسط مخلوق  | 

بايد امشب بروم ...
 

 كفشهايم كو ؟                                                  

بايد از شب بروم

 چه كسي بود صدا زد : سهراب ؟

 آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ

 .

 .

 .

 صبح خواهد شد

 و به اين كاسه آب

 آسمان هجرت خواهد كرد

 بايد امشب بروم

 .

 .

 .

    بايد امشب بروم

    بايد امشب چمداني را

    كه اندازه پيراهن تنهايي من   

    جا دارد، بردارم   

    و به سمتي بروم

    كه درختان حماسي پيداست،

    روبه آن وسعت بي واژه

    كه همواره مرا مي خواند    

    يك نفر باز صدا زد : سهراب !

    كفش هايم كو ؟

 

 

پي نوشت: نمي دونم چرا امروز ذهنم اصرار داشت اين قسمت شعر رو هي تكرار كنه‌! هي تكرار كنه :

چه كسي بود صدا زد : سهراب ؟

بايد امشب بروم

كفش هايم كو ؟

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386   توسط مخلوق  | 

نامه ي امام خميني به همسرش
 

اين نامه در فروردين ماه 1312 از بندر بيروت(جهت عزيمت با كشتي به عربستان براي انجام اعمال حج) نوشته شده است .

" تصدقت شوم، الهي قربانت بروم. در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آئينه قلم منقوش است .عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش، در پناه خودش حفظ كند. (حال) من با هر شدتي باشد مي گذرد ولي بحمدالله تاكنون هر چه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم.حقيقتاً جاي شما خاليست فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد .صد حيف كه محبوب عزيزم  همراه نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.

در هر حال امشب شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم، از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي كند ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم، عجالتاً تكليف معلوم نيست. اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم كه همه ي حجاج را موفق كند به اتمام عمل، از اين حيث قدري نگران هستيم ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت، بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم تر و بهتر است.خيلي سفر خوبي است. جاي شما خيلي خيلي خالي است.

دلم براي پسرت(سيد مصطفي) قدري تنگ شده است. اميد است هر دو به سلامت و سعادت تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا و خانم ها كاغذي نوشتيد سلام مرا هم برسانيد...

تصدقت،قربانت_روح الله"

                                                                                                        (صحيفه امام ،جلد 1)

 

پي نوشت:  اين روزا بيشتر از زندگي سياسي امام حرف مي زنند، از انقلاب، از سياست، از ...

نمي دونم چرا يه دفعه به سرم زد كه از زندگي خصوصي امام بنويسم. برام جالبه ايشون با اون همه اقتدار و صلابت و اعتماد به نفسي كه داشت، مردي كه بدون هيچ واهمه اي شخص اول مملكت رو با اون لحن مورد خطاب قرار ميده، مردي كه تو بهشت زهرا اونطور فرياد ميزنه كه: "من تو دهن این دولت می زنم" ... چه زيبا و با احساس نامه براي شريك زندگيش مي نويسه ...

شايد ربط نداشته باشه اما براي من معنا داره... 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386   توسط مخلوق  | 

 

  RSS