تبليغاتX
گمشده در تاریکی
برسد به دست ِ ...

"با ياد او"

 

سلام .حال من خوب است ! ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند .با اين همه عمري اگر باقي بود طوري از كنار زندگي مي گذرم كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و نه اين دل ناماندگار ِ بي درمان ...

 

               هي فلاني ! به گمانم زندگي بايد همين باشد...

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386   توسط مخلوق  | 

يك تجربه

يا من هُوَ بكلِ شيٍ عَليم

گاهي ميشه از اتفاقات و تجربياتِ بد نتيجه هاي خوب كسب كرد يا اينكه تو بدي ها چيزهاي خوب پيدا كرد. مثل همون داستاني كه يكي از فرستاده هاي خدا با اصحابش توي بيابون داشتند راه ميرفتن كه به لاشه ي يك سگ رسيدن .هر كسي يه بدي ازش گفت .يكي گفت : عجب بوي بدي. يكي ديگه گفت : ...  . اما رسول حق فرمودند : عجب دندوناي زيبايي داشته .

چند روز پيش اتفاقي افتاد كه موجب شد يك تجربه ي جديد رو با تموم وجود حس كنم  كه به نظرم كاربردش در زندگي  خيلي مفيد واقع ميشه .البته شايد انقدر ساده باشه كه يه بچه هم اينو بدونه و بتونه دركش كنه اما چون حسش رو تجربه كردم برام جالب بود .نتيجه اي كه گرفتم اين بود :

وقتي كسي از سر كار مياد خونه (مخصوصا اگه از شغلش زياد راضي نباشه ) خبرهاي بد رو، چيزي كه خيلي ازش بدش مياد يا اتفاقي كه نبايد مي افتاد ولي افتاده ،رو هنوز خستگيش نرفته بهش نگو حتي اگه خودش اصرار داشت كه بدونه، چون تا اونجا كه من به نظرم مياد عواقبش دو چيزه :

1.         خستگي كارش كه بود ،ناراحتي هم بهش اضافه ميشه شروع ميكنه به بهونه گرفتن و عيب و ايراد و داد و بيداد و ...

2.       اگه ديگه ميل اومدن و رسيدن به خونه در اون شخص كمتر بشه تعجب نكن (البته در صورت تكرارهاي مكرر اين حال گيري ها )

در حاليكه اگه بعد از چند ساعت كه آرومتر بود و خستگيش رفته بود همون خبر رو مي دادي شايد (تأكيد ميشه ، شايد ! ) ديگه اون عواقب وحشتناك رو نمي ديدي .

  ـ در ادامه : الهي ! به بهشت و حور چه نازم ، مرا نظري ده كه از هر نظري بهشتي سازم .

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386   توسط مخلوق  | 

براي شروع ، گفتنشون بد نيست

 

1.         اول از همه اينكه خوشحالم كه وبلاگم رو شب تولد خانم حضرت معصومه سلام الله عليها افتتاح كردم ،( پس اگه دختر بود اسمشو ميذاريم معصومه) و تولد ايشون رو اول به امام عصر (ع) بعد به همه تبريك ميگم .اين پست وبلاگ آقاي مبيني هم خيلي زيباست هم بي ربط نيست .

 

باز دلم راهي قم مي شود          در حرم امن تو گم مي شود ... 

2.       به نظرم يكي از عجايب آفرينش خدا اينه كه ما مخلوقش هستيم و در عين اينكه مخلوقيم، مي تونيم خالق هم بشيم .اما جالب اين جاست كه حتي اگه خالق هم باشيم باز هم صد در صد يك مخلوقيم و اون مقداري كه خلق كرديم از اون مقداري كه مخلوقيم كم نمي كنه .پس هميشه يادم باشه كه خالق اين وبلاگ مخلوق ِِ خالقيست كه هرگز مخلوق نبوده و نيست و نخواهد بود . (عجب شير تو شيري شد )

3.     از خدا مي خوام كمك كنه تا اين وبلاگ هم مثل وبلاگ هاي ديگه كه مثل ستاره ها هستند توي شب ، يك ستاره بشه . حالا اگه نتونست يه ستاره ي بزرگ و چشمك زن باشه ،لااقل خاموش نشه .(آرزو بر جوانان عيب نيست ) .

4.      خوشحال ميشم و البته ممنون كه اگه نظري،انتقادي يا صحبتي بود تو دلتون نريزيد و به جاش به خودم بگيد .

5.      به اميد اينكه بتونم يه عالمه دوست خوب پيدا كنم .

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386   توسط مخلوق  | 

                                             

                                          هوالخالق

الهي ! اگر نظر فاسقان بر زر و سيم است و نظر صادقان بر خوف و بيم است اما نظر عبدالله  بيچاره نوزده  حرف

                                     " بسم الله الرحمن الرحيم "   

                                                                                است .

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386   توسط مخلوق 

 

  RSS