
زينب چو ديد آن شه به روي خاك از دل كشيد ناله به صد درد سوزناك
كاي خفته خويش به بستر خون ديده باز كن احوال ما ببين و سپس خواب ناز كن
اي وارث سرير امامت به پاي خيز بر كشتگان بي كفن خود نماز كن
طفلان خود به ورطه ي بحر بلا نگر دستي به دستگيري ايشان دراز كن
برخيز صبح شام شد اي مير كاروان ما را سوار بر شتر بي جهاز كن
يا دست ما بگير و از اين دشت پر هراس بار دگر روانه به سوي حجاز كن
.jpg)
لا يَوْم كيَومِكَ يَا اباعَبدالله
ظهر عاشورا :
شيعَتي مَا إنْ شربتُم مَاء عَذب ٍ فاذكُروني
إذ سَمِعتُم بغَريبٍ اَوْ شَهيد فانذُبوني
عصر عاشورا :
گودال قتلگاه پر از بوي سيب بود تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود

السَّلامُ عَليكَ ايّهَا العَبْدُ الصّالِح المُطيعُ لله
مي گفت خدا عبد مي خواد نه عابد. بايد عبد واقعي ِ خدا بود وگرنه عابداي زيادي تو مسير قرار گرفتن، اما منحرف شدن ...
پيشاني تمامي شان داغ سجده داشت
آنان كه خيمه گاه مرا تير مي زدند
اين مردمان غريبه نبودند، اي پدر
ديروز در ركاب تو شمشير مي زدند
(پس از پيروزي در جنگ بصره در سال 36 هجري يكي از ياران امام علي عليه السلام گفت : دوست داشتم برادرم با ما بود و مي ديد كه چگونه خدا تو را بر دشمنانت پيروز كرد .)
امام پرسيدند : آيا فكر و دل برادرت با ما بود ؟ گفت آري .
امام عليه السلام فرمود : پس او هم در اين جنگ با ما بود ،بلكه با ما در اين نبرد شريكند آنهايي كه حضور ندارند ،در صلب پدران و رحم مادران مي باشند ، ولي با ما هم عقيده اند .به زودي متولد
مي شوند ، و دين و ايمان به وسيله ي آنان تقويت مي گردد.
پي نوشت :
یا لَیتَنی کُنتُ مَعَكم ...
دوتا از سوالايي كه هميشه تو ذهنم بوده و هنوز جوابش رو پيدا نكردم اينه كه :
حضرت فاطمه سلام الله عليها فرمودند امام مثل كعبه است ،هميشه اينطور بوده كه مردم ميرن پيش كعبه نه اينكه كعبه مياد پيش مردم .
امام حسين عليه السلام به كساني كه همراهش بودن مي فرمودند اگر مي خواهيد برويد ،نمانيد و من به ياري شما نياز ندارم .پس چرا امام كسي رو به سوي زهير بن قين فرستاد ؟ امام تو خيمه چي به زهير فرمودند كه زهير تصميم گرفت هر چه كه داره در راه امام بده ؟
.jpg)
ماشين راه افتاد،من جلو نشسته بودم . بعد از گذشت چند دقيقه كم كم شروع كرد : آب مي خوام .
فكر كنم اون موقع همش دو سالش بود. اولش هر چند دقيقه يه بار مي گفت :آب !
بعدش ديد اينطور نميشه ،از آب خبري نيست .گفت: آب مي خوام ،آب،آّب ،آب بده!
گفتن سارا جون،اينجا كه آب نداريم، چند دقيقه صبر كن، وقتي رسيديم اون وقت بهت آب مي ديم.
اما رسيدن رو نمي فهميد، فقط تشنگي ...
دست بردار نبود. آب مي خوام، آب ...
خواستم سرم رو برگردونم و چيزي بگم تا شايد آروم بشه كه يه دفعه دلم لرزيد، بغض گلومو گرفت...
انقدر اصرار كرد كه پياده شدن و از يه قنادي براش آب گرفتن .
نمي دونم وسعت عطش سارا چقدر بود. زياد نبود، چون يكم از آب خورد و سيراب شد. اما انقدر آب، آب گفت تا دل همه رو كباب كرد .
محرّم نبود .اما بدجور دلم رفت پيش العطش و عمو آب گفتن بچه هاي روز عاشورا .
ميگن از شدت عطش آسمون رو دود ميديدن ،ميگن زبوناشون شده بود عين چرم خشك شده .مگه نه؟
جنس العطش گفتنشون اصل بود. مگه نه ؟
ته نوشت : آب رو بستن ...
نوای العطش ...
s
براستي مردم بندگان دنيايند؛ و دين داري آنان فقط زباني ست
تا آنجا با دين همراهند و برگِرد آن مي چرخند كه زندگي مادي آنان را تأمين كند
و چون گرفتار آزمايش شدند معلوم مي شود كه دين دار كم است.
امام حسين عليه السلام
r
نكوهش كوفيان از زبان اميرالمومنين :
گرفتار كساني شده ام كه چون امر مي كنم فرمان نمي برند و چون آنها را فرا مي خوانم اجابت نمي كنند.اي مردم بي اصل و ريشه! در ياري پروردگارتان براي چه در انتظاريد ؟ آيا ديني نداريد كه شما را گرد آورد؟ و يا غيرتي كه شما را به خشم آورد ؟
در ميان شما به پا خواسته فرياد مي كشم ،و عاجزانه از شما ياري مي خواهم ،اما به سخنان من گوش نمي سپاريد و فرمان مرا اطاعت نمي كنيد ،تا آنكه پيامدهاي ناگوار آشكار شد .نه با شما مي توان انتقام خوني را گرفت و نه با كمك شما مي توان به هدف رسيد .
شما را به ياري برادرانتان مي خوانم ،مانند شتري كه از درد بنالد ناله و فرياد سر مي دهيد و يا همانند حيواني كه پشت آن زخم باشد حركتي نمي كنيد .تنها گروه اندكي به سوي من آمدند كه آنها نيز نگران و مضطرب بودند .گويي آنها را به سوي مرگ ميكشانند و مرگ را با چشمانشان مي نگرند .
وقتي ترجمه ي خطبه ي 39 امام علي-عليه السلام- رو ميخوندم دلم خيلي براي امام سوخت .نه يه خطبه، نه دو تا ،چندين مورد امام با لحن تند كوفيان رو مورد خطاب قرار داده . انگار مردم اين ديار ول كن نيستن . دل امام رو كه خون كردن ،حالا نوبت اولادش رسيده ...
يه سوال ديوونه م ميكنه : اگه من اونروز كوفه بودم ، جزء كدوم دسته بودم ؟؟؟
آيت الله مجتهدي تهراني هم از دنيا رفت .خدا مي دونه كه خيلي دوستشون داشتم .جمعه ها دور و بر ساعت 10:30 ميشستم پاي تلويزيون تا درس هاي اخلاقيشون رو گوش بدم. از شنيدن حرفا و موعظه هاشون چه لذتي ميبردم . گرم، صميمي ،دوستانه ، قابل فهم ، با محبت ...
انشالله با اولياء الله محشور بشن ...
:
جَون غلام ابوذر غفاري-رضي الله عنه- در ميان لشكر سيدالشهدا عليه السلام بود و آن سعادتمند نيز عبدي سياه بود .آرزوي شهادت نموده، از حضرت امام عليه السلام طلب رخصت كرد.
آنجناب فرمود تو متابعت ما كردي در طلب عافيت پس خويشتن را به طريق ما مبتلا مكن، از جانب من مأذوني كه طريق سلامت خويش جوئي.
عرض كرد :يابن رسول الله من در ايام راحت و وسعت كاسه ي ليس خوان شما بوده ام و امروز كه در روز سختي و شدت شما است دست از شما بردارم،به خدا قسم كه بوي من متعفن و حسب من پست و رنگم سياه است پس دريغ مي فرمايي از من بهشت را تا بوي من نيكو شود و جسم من شريف و رويم سفيد گردد .لا والله هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه خود را با خون هاي طيب شما مخلوط سازم ...
و در بعضي مقاتل است كه حضرت امام حسين عليه السلام بيامد و بر سر كشته ي او ايستاد و دعا كرد :
بارالها روي جون را سفيد گردان بوي او را نيكو كن و او را با ابرار محشور گردان و در ميان او و محمد و آل محمد عليهم السلام شناسايي ده و دوستي بيفكن .
و روايت شده : گاهي كه مردمان براي دفن شهدا حاضر شدند جسد جون را بعد از ده روز يافتند كه بوي مشك از او ساطع بود رضوان الله عليه .
منتهي الآمال
پي نوشت : دعاي امام؟! روي سفيد ؟! حشر با ابرار ؟! دوستي با آل الله ؟! بوي مشك ؟!
آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ، آه ،...
غبطه، غبطه، غبطه، غبطه، غبطه، غبطه، غبطه، غبطه، غبطه، ...
شرم، شرم، شرم، شرم، شرم، شرم، شرم، شرم، شرم،...
رو سياهي، رو سياهي، رو سياهي، رو سياهي،...
من ِ غافل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟
فصل عزا آمد و دل غم گرفت خيمه ي دل بوي محرم گرفت
بگو اگر پدران شما و پسران شما و برادران شما و قوم و قبيله ي شما و اموالي كه كسب ميكنيد و تجارتي را كه از كساد آن ميترسيد و منزل هايي كه مورد پسند شماست در پيش شما محبوبتر باشد از خدا و رسول خدا و جهاد در راه او،پس منتظر باشيد تا فرمان خدا برسد و خداوند مردم نافرمان بدكار را هدايت نمي كند .
سوره توبه ،آيه 24
اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمدعلیهم السلام است،که همه انبیاء وملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام محزون اند.باید گفت:ماه حزن واندوه تمام عالم است،چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیدالشهداء علیه السلام را از عرش خدا رو به زمین می آویزند و حزن واندوه عالم را فرا می گیرد.
خصائص الزینبیه:ص49،خصیصه نوزدهم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...

آخرين باري كه اينطور برف بازي كردم و تو يادم مونده نُه سالم بود .عجب حالي داد ...
امروز همش فكرم پيش گنجشكا و كبوترا بود .پرنده هايي كه در به در دنبال غذا ميگشتن و زير برف اين ور و اون ور مي رفتن .
دلم سوخت براي دست فروش ،براي اوني كه مجبور بود بيرون بره ولي لباس گرم نداشت .براي اوني كه كفشش سوراخ بود .براي پيرزني كه تو خونش چيزي براي خوردن نداشت و كسي رو هم نداشت.تو اين برف چطور مي خواست بره بيرون ؟ براي اون بچه كه دلش مي خواست برف بازي كنه اما دستكش نداشت .براي كارگري كه چند وقته كه كار گيرش نمياد . براي ...
پنجره
مادرم پنجره را دوست نداشت
با وجودی که بهار
از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد
با وجودیکه همین پنجره بود
که به ما مژده باز آمدن چلچله ها را می داد
مادرم پنجره را دوست نداشت
مادرم می ترسید که لحاف
نیمه شب از روی خواهر کوچک من پس برود
یا که وقتی باران می بارد
قالی کهنه ما تر بشود
هر زمستان سرما
روی پیشانی مادر خطی از غم می کاشت
پنجره شیشه نداشت
«زنده یاد علی محمد بهرامی»
چند توصيه :
اگه ميخواي برف رو ببيني يه ساعت پنجره رو باز نذار . برو حياط يا بيرون .
يه لباس گرم تر تو خونه بپوش بخاري و شومينه رو كمتر كن .
اگه كسي پيش چشمات سُر خورد ،نخندي يه وقت! به روي خودت نيار ،شتر ديدي نديدي!
انقدر نگو عجب هواي بيخودي ! نعمت خداس .
داشتي برفِ بام رو پارو مي كردي مواظب باش يه وقت ليز نخوري با پارو بياي پايين .
هر كه بامش بيش برفش بيشتر !
جيك جيك مستونت بود فكر زمستونت بود ؟!
.
.
.
اون در رو ببند سرد ِ .
التماس دعا ...
الهي زير بارون مهدي (ع) خيس از خدا بشي .
در ميخانه بر رويم گشودند مگر ميخواره اي بر من دعا كرد ؟
مي دوني حسي كه الان دارم شبيه چيه ؟ يه تيكه چوب كه خودش رو سپرده به دستاي يه
اقيانوس ِ بي كران ، فارغ از همه ي دنيا و ...
رها، آروم، سبك، بي دغدغه.
بعد يه طوفان سخت(!) چه حالي ميده داشتن ِ اين حس !
بدم مياد از زنايي كه تو خونه بوي قرمه سبزي ميدن و تو كوچه و بازار بوي عطر و اتكلن .
تو خونه لباس كزت( اون دختره تو بينوايان ديگه!) ميپوشن و بيرون لباس سيندرلا .تو خونه برج زهرمارن و بيرون گوله ي نمك .
بدم مياد از مردايي كه تو خونه خودشون از زنشون استفاده ميكنن و بيرون كه
ميرن دست عروسكشون رو ميگيرن و به آقايون ديگه اجازه ميدن كه حالشو ببرن .
بعضي هاشونم كه نگاه كردن به نامحرم از واجباتشونه ! اما خدا به داد اون كسي
برسه كه به زنشون چپ نگاه كنه .
شرح :
هر چي فكر ميكنم مي بينم اصلا توي شرح نمي گنجه . آخه توضيح مي خواد؟ اين همه مصداق!!!
(عجب لحنم تند بود! فعلا جوگير شدم ! آخه ديروز ... )
بي ربط :
به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كاساز كنيد
۱.
- اگه تلاش نكني و همين طوري بي خيال باشي يه روز ميرسه كه ديگه دير ميشه، يعني وقتت تموم ميشه. پشيموني هم فايده نداره . تو مي موني و انگشت حسرتت! كه نمي دوني به دهان بگيريش يا فرو كنيش تو چشمت! نمي خواي به خودت بياي و يه تكوني بخوري ؟!؟
- ...
- عجب رويي داري تو ديگه !!!
2.
ساده دلِ من! كمي صبر كن! تند نرو! چرا انقدر بي تابي ؟ مگه خودت نبودي كه گفتي عجب حالي ميده اين آيه رو خوندن و تكرار كردنش تو اينجور مواقع :
"... ليكن چه بسيار شود چيزي را كه شما ناگوار شماريد ولي به حقيقت خير و صلاح در آن بوده و چه بسيار شود كه چيزي را دوست داريد و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور داناست و شما نميدانيد (بقره ؛ 216)"
ديشب چند مطلب خوندم و ديدم و شنيدم كه برام جالب بود :
1. شده تا حالا دلت پر باشه ،دنبال يه بهونه هر چند ساده ،يه چيزي كه بغضت رو بشكونه و باعث بشه خودت رو دست اشك بسپاري بگردي ؟ من سخت دنبال يه همچين بهونه اي بودم .نميدونم چرا تو اين كامنت! پيداش كردم :

2. شعر ني نامه با این دکلمه .چه دلنشينه!
3. چه زيبا بود اين شعر ِ "تساوي" و دردناك، دردناك تر از اون٬ عكسي كه ديدم!
4. روزگاری که رخت قبلهی جان بود مرا از غزليات محتشم كاشاني بود خوشم اومد به خاطر اينكه ...